حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز عکس روی تو در این آینه پیداست هنوز هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز در دلم عشق تو چون شمع به خلوتگه راز در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز گر چه امروز من آئینه فردای منست دل دیوانه در اندیشه فرداست هنوز عشق آمد به دل و شور قیامت بر خاست زندگی طی شد و این معرکه بر پاست هنوز ![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |